عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

649

زبدة التواريخ ( فارسى )

درج اقبال و اختر برج جلال آراسته و پيراسته ( 1 ) شد . بيت ز موح بحر كرم گوهرى پديد آمد * ز اوج چرخ شرف اخترى پديد آمد به باغ مجد و معالى گل مراد شكفت * نهال دولت و دين را برى پديد آمد ماهى است كه چون از مطلع اقبال طالع ( 2 ) شد ، ظلمت اندوه مشعشع ( 3 ) گشت . چه گفتم ؟ بارقه لطف ايزدى است كه وجود مباركش غم در هيچ دل نگذاشت ، لمعه عنايت ( 4 ) الهى است كه ظهورش سبب فرح و سرور شد . حضرت خسرو گردون شكوه : [ شعر ] به فرزانه فرزند شد سربلند * كه فرخ بود گوهر ارجمند چو فرزند خود را خردمند يافت * شد ايمن كه فرزانه فرزند يافت هم از مبادى حال آثار نجابت در چهرهء مباركش لايح و از غرهء طفوليت اسوهء « 1 » همايونش نشان مىدهد كه از گهواره پاى بر تخت نهد و از سطوت انوار جبين ميمونش مىدرخشد كه زبان به فحواى آيت : وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا * « 2 » برگشايد . به فضل آفريدگار جل شانه وثوق و اعتضاد حاصل است كه اين قرة العين سلطنت و قوة القلب خلافت را صلاحيت ولايت عهد سلاطين كامكار و خواقين رفيق مقدار كرامت گردد و ايام حيات ملجاء و ملاذ جهانيان شود و نهال اقبالش در حياض « 3 » تربيت و رياض شفقت و حفاوت حضرت كيوان رفعت برومند و شاداب آيد و شمشاد قامت امانى و آمالش در ظلال مرحمت و عاطفت خدايگانى به اوج اسعاف و نهايت انجاح رسد و ادوار فلكى پيوسته چون سايه پيرو آفتاب دولتش گردد .

--> ( 1 ) . ت : « و پيراسته » ندارد . ( 2 ) . ت : پديد . ( 3 ) . ت : متفسع . م : منعشع . ( 4 ) . ت : ندارد . ( * ) قسمتى از آيه 12 سوره 19 . ( 1 ) اسوه : مقتدا ، قدوه ، نمونهء پيروى و اقتدا ، سرمشق ( دهخدا ) . ( 2 ) در طفوليت او را فرزانگى داديم . ( 3 ) حياض : ج حوض ، جائى كه براى آب سازند ( منتهى الارب ) .